تبلیغات

تصویر استاتیك

زیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگ دنیای رمان ترس و لرز - قسمت ششم اردوی نفرین شده

قسمت ششم اردوی نفرین شده

از خواب بلند شدم . النا را کنار خودم دیدم که داشت بهم لبخند میزد .

شروع کردم به جیغ زدن . خانم مدیر با ترس و لرز اومد تو اتاق .

خانم مدیر : چی شده ریوتا ؟

من به النا اشاره کردم 


ریوتا :  النا ... النا ... خانم ببینش اون الناست . اون میخواد منا یار خودش کنه . میخواد منا بکشه

و شروع کردم به گریه . 


خانم مدیر : اونجا که کسی نیست . خیالاتی شدی خواب دیدی .

ریوتا : من خیالاتی نشدم

دو روز دو شب خانم مدیر کنارم بود تا این که دیگه النا را ندیدم و یادم ازش رفته بود .

رفتم پیش اینوک . با هم رفتیم تو آب . هردوم سوار قایق جدایی شدیم و رفتیم وسطای آب . اینوک همینطور جلو

رفت ولی من ترسیدم که جلوتر برم . یه دفه النارا دیدم که پشتم تو قایق نشسته بود و نیشش تا بنا گوش باز

بود . شروع کردم پارو زدن به سمت ساحل . ولی اون پرید تو آب و قایق را از پشت گرفت و مانع رفتن قایق شد .

من تعجب کرده بودم که اون چه طور قایق به این سنگینیا میتونه بگیره و مانع حرکتش بشه . ولی من خودم رو

نباختم و همینطور پارو زدم تا تونستم خودم رو از دستش رها کنم . ولی یه دفه جلوم سبز شد و برای اینکه

بهش نخورم قایق را اون وری کردم ولی قایق برعکس شد و من توی آب افتادم  شانس آوردم که جلیقه ی نجات

تنم بود وگرنه ته آب میرفتم . همینطور شنا کردم تا این که اینوک رسید . سوار قایقش شدم . اینوک رو اون طرف

انداختم و شروع کردم تند تند پارو زدن . به ساحل که رسیدم دویدم سمت جنگل که النا جلوم ظاهرشد . یه مار

سیاه دستش بود .

النا : دیدی گفتم به مرور زمان میکشمت

و مار را به سمت من پرتاب کرد . مار دور پاهام پیچ خورد و داشت همینطور بالاتر می یومد که یه دفه یه دختر مار

را گرفت و به سمت النا پرتاپ کرد

دختر : النا از اینجا برو

یه دفه النا دود شد و به هوا رفت . من خوشحال شدم .

ریوتا : ممنون که جونما نجات دادای 

دختر : خواهش میکنم . حالا از این به بعد تو یار منی تو یار منی تو یار منی

                                        

                                             تمام شد


[ چهارشنبه 11 شهریور 1394 ] [ 01:31 ب.ظ ] [ آماندا ]