تبلیغات

تصویر استاتیك

زیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگ دنیای رمان ترس و لرز - قسمت دوم اردوی نفرین شده

قسمت دوم اردوی نفرین شده

از خواب بلند شدم . نه ساو اونجا بود و نه اینوک .

رفتم بیرون . همه ی بچه ها اونجا بودن .

ریوتا : سلام صبح بخیر . 

اینوک : سلام . تا اونجایی که میدونم الان وسط ظهره 

ریوتا : حالاااااااااا. بچه آب کجاس ؟

اینوک ساختمان بلندی رو نشون داد . رفتمدست و صورتم رو شستم و نهارم رو خوردم و رفتم پیش بچه ها .

ساعت 3 قرار گذاشتیم که با لودوس بریم  ساحل .

قبل از رفتنمون تو ساحل خانم مدیر صدامون کرد .

خانوم مدیر : هر کس باید یه گروه دونفره تشکیل بده شما باید دوتا یار بشید چون برنامه های گروهی داریم .

من و اینوک با هم یار شدیم . بعد از مشخص یار با لودوس رفتیم سمت ساحل .

یه دفه حوس رفتن تو آب بهم دست داد.

رفتم تو آب . اولش آب کمی سرد بود ولی به مرور زمان خوب شد .

یه دفه منو جو گرفت و من 6 متر رفتم جلو تر . آب رسیده بود تا گلوم . پا که روی ماسه های ته آب میزاشتم

میرفتم ته . کمکم ترس اومد سراغم . یه حسی بهم میگفت زود باش از آب برو بیرون . تا اومدم از آب برم بیرون

یه دفه یه موج بزرگ اومد روم و منا به ته آب پرت کرد . دیگه بلند نشدم چشمام بسته شده بود . به خواب

عمیقی فرو رفته بودم. 


[ یکشنبه 1 شهریور 1394 ] [ 03:29 ب.ظ ] [ آماندا ]